![]() |
![]() |
|
|
از امروز تا فردا شاید راهیست طولانی ،شاید خواهی آمد و یا مرا خواهی برد.دیروزها تا امروز چه زود گذشت ،چشم بر هم زدیم وشد فصل جوانی واما هنوز غرقیم در کودکی... عشق بهار.. آتش بازی..عیدی..و.... زندگی چه کوتاه است: فرصت گذشت یک بهار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:5 توسط فائقه |
|
|
به آسمان می رسم ،به اوج
و در شروعی دیگر با یک بغل ستاره به دیدارت می آیم افسوس نیستی تا شکوفا شدنم راببینی....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:53 توسط فائقه |
|
|
بربی کرانه آسمان که چشم می دوزرم
گوئی ستارگان میهمان آسمان اند وبه سان زیباترین نقش ها خیال روی تو را به تصویر می کشند در لابه لای تلاطم امواج ثانیه ها به عقب می روند ودر تلاقی جاویدان خاک وافلاک عظمت تورا به خضوع می رسانند |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 22:17 توسط فائقه |
|
|
چه ساده می توان از هر آنچه بودونبود،گذشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:33 توسط فائقه |
|
|
یک روز مرا خواهی فهمید اما نمی توانی نگاهت را از من دریغ کنی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 14:9 توسط فائقه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
...واین منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
تا زود تا هميشه تغيير براي برابري فروغ فرخزاد unicef دريای بارونی |
|
RSS
|