تبليغاتX
ناگهان چه زود دیر می شود
جه زود آدم ها فراموش می شوند

چه زود همه چیز خراب می شود

چه زود رویاها می پوسند

چه زود خاطرات می سوزند...

 

دیدی گفتم..

لحظه ها سیاه می شوند

زودتر از آنکه فکرش را کنی!

 

 گوئی هنوز هم دوستت می دارم

اما چه زود دوستت دارم ها سراب می شوند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:49  توسط فائقه | 

روزي به باد گفتم :وقتي به ديارش مي رسي طوفان باش تاشايد مرا به يادآورد!

اما گوئي دارم به رهائي مي رسم،شايد فرداهاي بهتر همين امروز من است.مانند خاطره ها فقط عبور مي كنيد و من از همه گذشته ام چه زيباست لحظه اي كه ديگر پايبند نيستي..يك لبخند ساده گاهي مي تواند عمق يك فاجعه را نشان دهد ومن قهقهه سر داده ام كه ديگر فاجعه تمام شده.زندگي همين است شايد!

چشم باز كردن و آسمان آبي را ديدن ،دستان راگشودن ومثل رقص انگشتان بر نواخت موسيقي،آرام آرام آغوش باد را لمس كردن ؛چكه چكه غرق زيبائي شدن،ويا مثل برخورد يك نور لطيف بر ثانيه هاي ساحل ،فرياد شوق بر‌آوردن.تكرار لحظه هاي رسيدن به عشق،تداعي زيبائي ولذت پرواز وپريدن

كلمه ها به انتها مي رسند اما تنهاذهن آزاد ادامه مي دهد...چه دير رسيدم به آنچه بايد مي رسيدم،كه

سرعت ما رافقط دايره قضا تعين مي كند پس افسوسي نيست براي به دست آورده هاواز دست داده ها.بايد خيلي چيزها را پذيرفت وفراموش نكرد ما همه ايم كه "هيچ جوهره درخت است":

 

                        به تو كه مي رسم خود را به ياد مي آورم

                           شايد روزي مرا بخواهي

                                      همان تكه اي از تو كه در من به وديعه نهاده اي

 

و آن روز عشق مرا در بر خواهد گرفت همانند بازي با امواج ،لمس روزن نور از لابه لاي شاخه هاي تاريكي.بايد محبت را بغل به بغل افشاند.بايد فهميد آرامش پس از طوفان يعني چه ..بايد بداني...

 

 

كه رسيده ام به رسيدن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 20:4  توسط فائقه | 

ديگر به روز هانمي انديشم،

فرداها را مجسم نمي كنم،

ثانيه ها را نمي شمارم

ولحظه هاي نيامده را انتظار نمي كشم

دنيا با تمام زيبائي هايش

لبريز از بدي هاست

وتلالوء تمامي خاطرات

هر چه هست سرابي بيش نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 10:54  توسط فائقه |