تبليغاتX
ناگهان چه زود دیر می شود - با تو

دلم مي خواهد هر اتفاقي را بنويسم....هر آنچه از آن توست ،در پشت دايره چشمانم شاد وآزاد

 

 مي بينمت ،گوئي آرزوهاي بودن من است كه به پرواز در مي آيند.انگار شبيه مني :خندان وتنها

 

وشايد مي ترسي اين تنهائي را باكسي قسمت كني ويا هديه كني..

 

 

دارم به نفسهايت خو مي گيرم، قدمهايت را آهسته بگذار..مبادا رد پاي بودنشان نابود شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:10  توسط فائقه |